![]() |
![]() |
|
| سکوت سرشار از سخنان نا گفته است و در این سکوت حقیقت ما نهفته است |
|
بی تو یك روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یك بیت ته قافیـــــه ها خواهم مــــــــرد تـــــو كه رفتی همه ثانیه هـــا سایه شدنـــد سایه در سایه آن ثانیه ها خـــواهم مــــــرد شعله هــا بی تو زبـــی رنگی دریــــا گفـتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد |
|
+ نوشته شده در
87/04/30ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
باز در حجم زمستانی سردی دیگر سایه گستردشبی دیگرو دردی دیگر شب نفرین شده ي رآیت یلدا بردوش شب ننگی علم كشتن فردا بر دوش شب آشفته شبی شوم شبی سرگشته شبی از سردترین قطب زمین برگشته امشب از مملكت زاغ وزغن می آیم از لگدمال ترین سمت چمن می آیم گفتنی ها همه راز است ولی خواهم گفت سراین رشته دراز است ولی خواهم گفت من فروپاشی اركان وفارادیدم خوش ندارید ولی اشك خدا رادیدم چه چمنها كه نروئیده پریشان كردند چه خداها كه فدای دوسه من نان كردند چه لطیفان كه به پیران حبش بخشیدند چه ظریفان كه به مشتی تن لش بخشیدند همه رادیدم ودر بسترخون خوابیدم این حكایت تو فقط میشنوی، من دیدم شهررابادهن روزه به دریابردند كوزه بردوش به دریوزه به صحرا بردند آشنا مردی وعصمت به اسارت رفته خم نه پیمانه نه میخانه به غارت رفته دیده آماج كمان است قدم بردارید سینه تاراج خزان است قلم بردارید تا به كی زخم زبان رخنه كند درتنمان وبه جائی نرسد خون جگر خوردنمان كم به این ورطه كشاندند وتحمل كردیم كه به ما آب ندادند ولی گل كردیم كم پراكنده شدیم از دم درهای بهشت به گناهی كه نكردیم وقلم زودنوشت كم تورادرملاءعام ملامت كردند كم نوشتیم ونخواندند و قضاوت كردند ترك این طایفه كن حلقه به گوش دل باش تو سلیمانی واین ران ملخ ؟؟عاقل باش به سر خانه ي اجدادی خود برگردیم شهررسواست به آبادی خود برگردیم حالی از عقل درادشت جنونی هم هست وینطرف ورطه ي آغشته به خونی هم هست فخربازی یله كن روز نگونی هم هست یوم لاینفع مالی وبنونی هم هست ننگمان است سرازباغ بدر بردن تو ازكس وناكسشان سنگ طمع خوردن تو مرد مگذار تو را رام ونمك گیركنند برسرسفره ي گسترده ي خود سیركنند تشنه ای باش بمیروسراین كوزه مرو كوزه بشكن دهن روزه به دریوزه مرو هیچ پرسیده ای ازخود كه جلودارت كیست در بیابان عطش قافله سالارت كیست .؟؟ چهره پوشی كه به نام من وتو آدم كشت مرگ موشی كه فشاندیم وفقط گندم كشت این خوارج همه راغرق ریا میبینم برسر نیزه نه قرآن كه خدا میبینم درشبی تنگ قلم گمشده احساس كه هست دركف جنگ علم گم شده عباس كه هست شعر پیراسته تقدیم فلانی نكنیم رخنه دردین خود ازبیم فلانی نكنیم آلت دست فرودست تر ازخودنشویم نردبان دوسه تن پست تراز خود نشویم ای مسلمان یل ناموس پرست خودباش گبر اگرمیشوی افسار به دست خودباش بذراحساس دراین وادی مشكوك مریز قیمت دّر دری درقدم خوك مریز برحذرباش ازاین طایفه پیمان شكنند میهمانند به سر سفره نمكدان شكنند دردها سربه هم آورده خدایا چه كنم مثنوی واژه كم آورده خدایا چه كنم هربیابان زده مجنون شده یارب مددی قاف تا قاف جگرخون شده یارب مددی یابزن ازلب این قوم به دل دهلیزی یابرانگیز دراین طایفه رستاخیزی شاید این چوب سترون گل امید شود وین شب یائسه آبستن خورشید شود. |
|
+ نوشته شده در
87/04/30ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
امروز یکی از دانش آموزام می گفت خانم شما اینقدر مهربونید که حتی عصبانیتتون هم مثل گل رز میمونه و یکی از همکارام میگفت لیلا تو شهید زنده ای قدر این موهبت رو بدون یعنی چی؟ !!!! ولی من هنوز نتونستم خدارو ببخشم امیدوارم در سفر کربلا و مکه ای که پیش رو دارم بتونم میخوام از این ببعد دلتنگی هامو اینجا فریاد بزنم میخوام وبلاگمو از این سکوت مرگبار نجات بدم هروقت خواستم شروع کنم به نوشتن نتونستم انگار دیگه اون حس وحال و انگیزه رو ندارم واقعا میشه این همه دردو ُ این همه سختی و مصیبت و ضجه ها رو به رشته ی تحریر دراورد؟!
|
|
+ نوشته شده در
87/02/04ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
با سلام قبل از بيان هرمطلبي جا داره از مدير كلوب آقاي امامي تشكر كنم كه موجبات اين امر خير و خداپسندانه
رو فراهم ميكنند. فقط از ايشون خواهش ميكنم مطالبي رو كه مينويسم حذف نكنند من اين نوشته هارو با
مسئوليت خودم مينويسم . بيان اين مسائل گويا ي همه هست فقط بايد اونو فرياد زد كه شايد گوشي شنوا بشنود. راس ساعت 40/9 دقيقه صبح روز جمعه به ايستگاه مترو حرم رسيدم گويا خيلي زود اومده بودم البته چند
نفري رو ديدم از آقايون ولي خوب چون نميشناختم ترجيح دادم مدير كلوب رو ببينم بعد باهاشون راهي بشم
خلاصه بعد از كمي معطلي راه افتاديم ، با گذشتن از مسير قبرستان و اهل قبور گويا وارد ديار غم شديم ،
گورستاني كه خود ايالتي بود انسان هايي كه زماني مثل ما براي تامين آينده و زندگيشون كه نميدونستن چه
تضميني براي زنده موندنشون هست خودشونو به آب و آتيش ميزدند و خواسته يا نا خواسته چه گناهاني رو
مرتكب مي شدند و الان مهر سكوت برلب هاشون نشسته و آرام و بي صدا آرميده اند كه اي كاش ميدونستن چه
آينده اي در انتظارشون هست. بگذريم ، از آن طرف بارگاه مطهر امام به چشم ميخورد بارگاهي كه آنرا مثل كاخي عظيم و با شكوه ساخته اند
با فرش ها و لوسترهاو آيينه كارهاي چند ميليون توماني و سرويس هاي بهداشتي و كلي خدمه و مسئول ومغازه
و فروشگاههايي كه اين بارگاه براي آنان محل كسب درامد شده و از اين طريق گوشه اي ازمشكل بيكاري
جوانان رو رفع نموده و كلي از اين طريق كسب درامد مي كنند و مشغول هستند ، خدا رحمت كند آن بزرگ مرد
تاريخ كه اگر زنده بود اجازه ساخت اين حرم با شكوه را به دولت نميداد زندگي ساده ي امام و اقوامش گوياي
اين مطلب است ( روحش شاد ) مشكل ما هستيم كه مرده پرستيم . بالاخره به كهريزك رسيديم مدير كلوب مبالغي رو دريافت نمودند كه آبميوه بگيرند ولي كاش قبل از اون
احتياجات سالمندان رو ميدونست و اون چيزي كه آنها نيازداشتند رو تهيه مي كرديم نه خوراكي ، چون وقتي
وارد شديم اونا براي داشتن يك جفت جوراب ساده هم لنگ مونده بودند . وارد حياط محوطه كه شديم دورنمايي از آينده ي خودمون رو مشد ببينيم دورنمايي كه فرزندان بي مسئوليت و
بي وجدان برايمان رقم بزنند كساني رو ديديم كه فقط انتظار مرگ رو ميكشن خدايا حكمتت را شكر همسر
جوون و بچه ي بيگناه من و جوانان پر از اميد را با آنهمه آرزو و عشق به زندگي از دنيا ميبري ولي اين
منتظران مرگ را همچنان زنده گذاشته و تمام وجودشان را پر از نفرت و پوچي از دنيا زنده ميذاري !!. وقتي آب ميوه ها رو به آنها ميداديم زياد تمايلي به خوردن آنها نشون نميدادند ، لباس هاي كهنه و ملحفه هاي
سفيد رنگ و رو رفته رو سر كرده بودن و ميگفتند كاش برامون چادربيارين جوراب و صابون ما اينارو
ميخوايم خلاصه وضع نا مناسب پوشاك و خوراكشون و محيط اطرافشون همه ي ما رو متاثر نمود. زنده هايي كه در اين محيط مجبور به تحمل رنج و بي كسي و كمبودند تا مرگشون فرا برسه و راحت بشن
كساني كه تمام جواني و زندگيشونو صرف فرزنداني بي وجدان نمودند از آنطرف حرم مطهر با اون عظمت و
اون همه آدم و زائر كه ... !!. در صورتيكه اينجا كساني هستند
زنده اند و آرزوي ديدار شماها رو دارند ، چرا ماملت ايران اينقدر مرده پرستيم؟ چرا هزينه هاي چند ميلياردتوماني براي برگزاري سوگواري امامان هزينه بشه اونوقت عزيزاني مثل
سالمندان و معلولين و بچه هاي بي سر پرست براي داشتن كوچكترين احتياجات ضروريشون لنگ بمونن تازه
به غير از همزبوني و هم صحبتي و محبت ، تا كي قراره پول اين مملكت براي اجراي همايش هاي بي فايده و مناسبت هاي تكراري و بي مفهوم كه فقط شكم
اون شكم گنده ها رو بزرگتر مي كنه هزينه بشه؟ و مردم زير خط فقر زندگي كنند و جالب و غم انگيز اينكه
همه هم سكوت كرده و در مراسمات شركت نموده و آنان را ياري مي كنند . كاش اون همه هزينه و امكانات در اختيار زنده ها بود. كاش اون همه زائر، بازديد كننده هاي سالمندان و معلولين بودند. كاش اون همه زرق و برق و خدمه ، خدمتكارمعلولين و سالمندان بودند. كاش اين همه هزينه مصرفي مناسبات عاشورا و محرم و 15 خرداد ، دهه ي فجرو همايش و ساخت مناره و
ضريح هاي طلايي چند ميليوني و ميلياردي صرف مردم محروم و مستضعف خودمون ميشد. اونوقت ايران آباد مي شد. وسلام اميدوارم برنامه بعدي بازديد از شيرخوارگاه آمنه و بچه هاي بي سرپرست باشه. |
|
+ نوشته شده در
86/11/21ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
اي واي بر سر روح من آوار آمده است لختي تاملي كه ويراني ديوار آمده است كجا بروم از اين زنداني خودم؟ كه مرا شكنجه هاي بسيار آمده است آنجا كه از خدا روزي بسيار آمده است
اين تكرارهاي مسموم زندگي مرا بسان گران سنگي بر سر اين زار آمده است |
|
+ نوشته شده در
86/08/23ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
آواز عاشقانه ي ما در گلو شكست
حق با سكوت بود ؛ صدا در گلو شكست ديگر دلم هواي سرودن نمي كند
تنها بها نه ي دل ما در گلو شكست سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شكست اي داد ؛ كس به داغ دل باغ دل نداد
اي ؛ واي هاي هاي عزا در گلو شكست
آن روزهاي خوب كه ديديم ؛خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شكست (( بادا))مباد گشت و((مبادا))به باد رفت
((آيا)) زياد رفت و((چرا)) در گلو شكست فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم
بغضم امان ندادوخدا...در گلو شكست |
|
+ نوشته شده در
86/08/23ساعت 9:38 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
زیر سایه ! (آفتاب را از ما دريغ می کنند ) در دولتی زندگی می کنیم که به ظاهرخود را دنباله رو مکتب تشیع معرفی می کند ولی ......
در زمانه ای که شمار بیشماری از شیعیان علی در فقر وفلاکت وبدبختی روزگار می گذرانند
لزوم نصب گنبدها ومناره های چندین کیلویی از طلا بر بارگاه قصر مانند
امامان وامام زاده ها چه مفهومی می تونه داشته باشه؟ آیا اگر این پیشوایان زنده بودند با این امر موافق بودند ؟ در آمد میلیاردی اماکن متبرکه کجا می ره ؟ چه کسی بر دخل وخرج آنها نظارت داره؟ آیا این درآمد گرهی از زندگی مردم گشوده ؟ در تاریخ اسلام می خونیم علی (ع) خودش کار وتلاش می کرد تا ضمن تامین زندگی خود به فقرا نیز کمک کنه . چرا در این برهه از زمان در مذهب تشیع روحانیت باید به شغل تبدیل بشه که عده ای از صدقه سر آن نان بخورند ؟ آیا پیامبران و امامان برای ارشاد مردم وآموزش آموزه های دینی پول می گرفتند ؟ چرا روحانیون برای تبلیغ و آموزش احکام مذهب حقوق های کلان می گیرند؟ امامان قبلا به مردم کمک می کردند .مفهوم سهم امام ازخمس دریافتی ازمردم چیست ؟این پول ها کجا هزینه می شود ؟ این چرا ها وهزاران چرای دیگر که شاید خط قرمز مذهب تشیع باشند بذر دودلی وتردید را در نسل جوان کاشته است وروزی که به بار بنشیند اثری ازاین دین اسلام ومذهب تشیع در این مملکت نخواهد بود .آیا این سوالات داستان معروف هانس کریستین آندرسن را در ذهن متباین نمی کند که دونفر شیاد می خواستند برای پادشاه لباسی از زر وسیم ببافند که خاصیتی عظیم داشت وآن این بود که حرام زادگان آن را نمی تونستند ببین وکسی جرأت ابراز ندیدن لباس را نداشت تا اینکه کودکی ناغافل گفت :چرا پادشاه لخته ؟ آیا روزی می رسه که حقایق برای این مردم فلک زده بینوا روشن بشه .راستی آن روزچه خواهد شد ؟ امید به زندگی در مردم مرده .اینو میشه از آمار خودکشی در مناطق محروم تشخیص داد .
عده زیادی دچار افسردگی هستند که روز به روز بر شدت آن افزوده می شه شادی رو از مردم گرفتن .دیگه خبری ازجمله کتیبه گنجنامه نیست:( به نام خدایی که شادی را آفرید برای مردم)همه روزه عزا وماتم وسینه زنی .نه جز این است که ملت شاد می تونه پر انرژی ودرد ساز باشه ؟ در این ماتم سرا همه آینده را تاریک می بینند وکور سویی از امیدواری وجود نداره . اقلیتی بر خر مراد سوارو همه چیز روواسه خودشون می خواهند اشتغال (شغل های کلیدی) برای قشر خاصی است بقیه مردم چه گناهی دارند که عضوخانواده معزز شهدا وایثار گران ونورچشمی ها و لباس شخصی ها نیستند آیا آنها حق حیات در این مملکت روندارن ؟ سهم آنها از درآمد های مملکت چیه ؟ در خیلی چیزها جایگاه جهانی داریم : نفت – گاز – پسته – زعفران – فرش – مرکبات – سنگ های تزیینی - و . . در فقر ودر آمد سرانه در سطح کشورهای فقیر وعقب مانده جهان هستیم . در سال های نه چندان دور تکنسین های کره جنوبی درایران آموزش می دیدن ولی اکنون به ما توصیه می کنن برای توسعه اردن را الگوی توسعه قرار دهیم !!!!!!!!! آیا اینها جز نتیجه سوء مدیریت وسپردن امور به افراد متعهد!! غیر متخصص نیست ؟ که بهره هوشی آنها در حد (...) است !!!!و فقط بلدن پای منبر ها در مصیبت اهل بیت زار بزنند
بعضی اقلیت های قومی چه گناهی دارند که کوچکترین سهمی در حکومت ندارن ؟ اگر مجموع جمعیت آنها را حساب کنیم (کرد ها – عرب ها – بلوچ ها – ترکمن ها) آیا از جمعیت غالب که حکومت را در دست دارد بیشتر نخواهند بود ؟ چه سهمی در دولت دارند ؟
این کجای عدالت و رعایت حقوق بشر است ؟ خیلی ها به نان شب محتاجند ، بیکاری بیداد می کنه مشکل مسکن وبهداشت که جای خودش داره آیا از خودشون پرسیدن در این سالها برای ملت چه کردن ؟ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ولی آیا در عمل چنین هست؟ مبالغی هنگفت ازدرآمد این کشور به جیب سوریه و لبنان و سودان و افغانستان و ...می ره ولی به فقرای خودمون چه رسیده ؟ جز اینه که کمیته امداد با هزار منت و خواسته ها ی ناعادلانه ( حضور در صحنه : انتخابات و ...) مبلغی ناچیز به پا برهنگان جا معه خودمان می ده ؟ در گزارشی از تلویزیون دیدم که عده ای از شیعیان رو درشمال هند پیدا کرده بودن ( از چه طریقی نمی دونم ) برای آنها مسجد- مدرسه – بیمارستان و . . . فراهم ساخته بودن ولی فرزند خردسال خودمون به علت نداری خانواده از بیماری سرما خوردگی تلف می شه امنیت وجود نداره جاده ها ی غیر استاندارد مانده از عهد رضا شاه –باعث شده بالاترین آمار تلفات جاده ای رو در جهان داشته با شیم . ناوگان مستهلک هوایی رتبه اول پرخطرترین خطوط هوایی جهان را به ما اختصاص داده(الحق و و الانصاف
بالاترین آمار تلفات سقوط هواپیما را داشته ایم ( همین دو روز پیش ۳۶ نفر پاسدار!!!!!!!!)
عجب!!!! یا همه پاسدارن یا همه خبر نگار یا همه سیاستمدار
خوبه حد اقل کاری به مردم بی گناه ندارن. تا کی خود ومردم را گول می زنیم ؟ آینده این ملت با این سابقه درخشان در علم وفرهنگ وخدمت به بشریت چه خواهد شد
خدایا خودت عاقبت همه رو ختم به خیر کن
حرف نزن لال شو زمزمه آزاد نيست جمع مشو در قفس پنجره در ياد نيست دفتر لاليسم را مشق فراتر شده است اي مگر اين عمل عامل فرياد نيست ؟ |
|
+ نوشته شده در
85/09/06ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
موضوع مورد بحث چت كردن خصوصا چت متا هل ها ست كه يك معضل در جامعه امروزي ما محسوب مي شه. بدون مقدمه بايد گفت چت يك فرايند خوب و مثبت مي تونه باشه به شرط اينكه كاربر طرز استفاده صحيح از اونو بدونه و با علم و آگا هي با موضوع بر خورد كنه متاسفانه در ايران به دليل جو فرهنگي و سنتي موجود و نبودن تبليغات مثبت در مورد اين پديده و كلا اينترنت در اقشار مردم خصوصا جوانان و در بعضي از خانواده ها مضرات و مزاياي اين پديده باعث سوء استفاده جوانان و بعضا اشخاص متاهل كه به دنبال مسائل خاص مورد نظر شان در چت روم ها مي گردند شده.همين امر باعث شده كه افراد سود جو از عدم اطلاع و نا آگاهي اشخاصي كه با سادگي صحبت هاي ردو بدل شده در محيط چت روم ها رو باور مي كنند سوء استفاده نمايند.
|
|
+ نوشته شده در
85/07/03ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
معلمي شعري است شعري خيال انگيز سر شار از شور و شيدايي . معلمي رسم شيدايي در زمانه ي آهن و رنج است . معلمي لحظه هاي الهام است ، لحظه هاي خواهش و تمنا ، لحظه هاي نجوا ونيايش . معلمي حرف هاي فرو خورده ي من و توست . معلمي آغازي است به راهي كه در انتهاي آن خدا تو را به انتظار نشسته است . |
|
+ نوشته شده در
85/02/11ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
85/02/07ساعت 3:47 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
قبل از هر چيزي به خاطر تبريك نگفتن سال نو از همتون عذر مي خوام
بخواين واقعا احساس نکردم كه سال تحويل شده و يا به قولي عيد شده
اون حس و حال شادي رو در وجود خودم و ديگران نمي ديدم
تلاقي عيد با اربعين بود درست نمی دونم
شروع كرده بود به عزاداري گويا اين مردم اجبارا" بايد هميشه غمگين و نالان باشند
و فقط گريه كنندو تو سر و سينه خودشون بزنند
يا مقلب القلوب شديم؟! اون حس شادي رو كي در وجود خودش احساس كرد؟ تا روز سيزده هم مصادف بود با مناسبت هاي غم انگيز خوب تونستن حس شادي رو درمردم نابود كنند خووووووووووب قشر محروم و مستضعفي كه مي بايست تا آخرين ثانيه هاي تحويل سال كار مي كردن
تا بتونند كمي از سوراخ ، سمبه هاي مالي زندگيشونو پر كنن تا در سال جديد باز
دوباره تا خرخره تو قرض و فلاكت و شرمنده زن و بچه هاشون نباشند .
به هرحال سال جدید مبارکتون باشه |
|
+ نوشته شده در
85/02/05ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
اين چه شوريست كه در دور قمر مي بينم اين همه آفاق پر از فتنه و شر مي بينم اسب تازي شده مجروح به زير پالان طوق زرين همه در گردن خر مي بينم
|
|
+ نوشته شده در
84/12/04ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
چند وقت پیش در تلویزیون دیدم که جوانی با زحمت فراوان آیات قرآن رو
روی دونه های برنج می نوشت که برای خوندن هر آیه باید برنج رو زیر ذره بین می گرفتی
و اونارومی خوندی
در آینده می خواهد آیات قرآن رو روی اجسام بسیار ریزتر بنویسد .
یکی نیست بگه آخه خدا خیرتون بده این هم شد کار؟!!!
برنجی که اگه کمی نم بکشه سست شده و به راحتی از بین میره و یا زیر پای کسی ندانسته له میشه
کلام خدا رو باید با خط درشت نوشت طوریکه تمام جهانیان بتونن ببینندو بخونند
و از همه مهمتر به دستوراتش عمل کنند .
بهتر نبود به جای این کار آیات رو با لیزر شوی زیبایی روی آسمون کشورمون موقع اذان نمایش بدن ؟
این هم یه طرح جدید(( قشنگه نه))؟
بهتر نیست وقتی رو که میشه صرف این کار ها کرد در جهت کارهای عام المنفعه نمود
و باری از دوش بندگان خدا برداشت ؟
آیاتی رو که میشه به راحتی در کتاب ها خوند بیاییم اونارو اونقدر ریز بنویسیم که مجبور شیم
با زحمت فراوان زیر ذره بین بخونیم؟!
اگر جویای نام هستید از راه های مثبت و سازنده تری هم می تونید خبر ساز شوید.
چه ضرورتی داره این کارها؟!
هر چیزی که قراره ارائه بشه بر اساس یک ضرورت ایجاد میشه خوندن آیات قرآن روی برنج هایی که
معلوم نیست کدام آیه قبل یا بعد یا مربوط به چه سوره ایست کاری عبث و بیهوده است.
بهتره که قرآن رو وسیله ای برای بدست آوردن شهرت و مدرک یا پست و مقام و پول نکنیم.
قرآن را باید با صوت بسیار زیبا خوند و در معانی آیاتش تعمق و تامل و اندیشه کرد و به دستوراتش به
درستی عمل نمود نه آنرا ملعبه ی دست قرار داد .
خدایا همه ی ما را به راه راست هدایت کن .
((آمین)) |
|
+ نوشته شده در
84/12/02ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
خودمونيم وبلاگ نويسي هم عالمي داره يه جاييه كه ميشه حرفاتو بزني
هرچي تو دلت هست . تفكراتتو، عقايدتو ، و احساساتتو ،فريادتو،
حتي طنين سكوتتو ميشه بنويسي
يه جورايي بعد از نوشتن احساسي بهت دست ميده
سبك ميشي حالا ميخوادكسي اونو بخونه يا نه ، اين اصلاً مهم نيست .
مهم اينه كه حرفتو زدي شايد گذر كسي اينورا بيفته، بخونه يانه
نظري بده يانده ، هدف اينه آدما بتونن حرفشونو
بزنن،احساس شون رو صادقانه به زبان بيارن ، و اون چيزي رو كه فكر ميكنن
به رشته ي تحرير در بيارن اينجوري قدرت تفكرشون بالا ميره
به همه چيز خوب وبا دقت نگاه ميكنن خودشون تحليل ميكنن و عقيده شونو
ميگن .البته به شرطي كه كسي هم نباشه يه ضربدرقرمز رو وبلاگت بكشه
و انگ بي ديني ، يا مخالف نظام بهت بزنه .
خوب بگذريم ازاين به بعد تصميم گرفتم اتفاقاتي كه برام مي افته
يا تلنگرهايي كه در اجتماع ودرميان مردم وجماعت خودمون مي بينم
وبهمون ميزنن رو بنويسم .البته بازباني بسيار ساده وصميمي وابتدايي
شايد اين نوشته ها شما عزيزان رو به تأمل بيشتر وادار كنه مملكتي كه
لياقت مردمش خيلي بيشتر از اينهاست رو بتونيم در آينده يه فكري به حال مردم
عزيزش بكنيم ، مردمي كه بغض هاي گلويشان رو ميشه تو صورت وچشماشون ديد.
البته منظورم از مردم اون دسته از خوشگذروناي از خدا بي خبرنيست منظورم
مردميه كه به خاطر زندگي بهتر وآزادي و امنيت بيشتر انقلاب كردند
به اميد اين كه خوبترزندگي كنند.
ولي اگر خوب دقّت كنيم حال وروز مردممون الان چطوره ؟
آيا ديگه حلبي آباد نداريم ؟
آيا اختلاف طبقاتي شديد ديگه نيست ؟ (بالا شهر
رانت خواري ،اختلاس ، تبعيض و . . . نداريم ؟ !
بچه هايي نداريم كه شب بدون شام بخوابند ؟
آيا پدراني نداريم كه غم لقمه اي نان نداشته باشند؟
ديگه بسه فيلم بازي كردن ، بهتره كمي از لاك و پيله اي كه به دور خودمون
كشيديم بيرون بيايم وبنگريم بدبختي و فلاكتي كه خيلي ها باهاش
دست به گريبانند ،وعده هاي دروغ ، شعار هايي كه به هزليات تبديل شدند
و گوش مردم از اونا پر شده . نمي دونم ميتونم هرچي تو دلمه بنويسم يانه ؟
من به عنوان يك وبلاگ نويس هنوز اون امنيت رو ندارم اون آرادي رو كه ميخوام
برام مهيا نيست ، پس بهتره درست فكر كنيم
آيا به اون آزادي كه خواستيم رسيديم يانه ؟
چه شعار هاي قشنگي (استقلال .آزادي ، جمهوري اسلامي ) ؟! ولی
با مانتو و شلواراي كوتاه و تنگ و سينه باز و روسري هاي 30 سانتي مثلثي
كه نپوشيدنش بهتر از اين پوششه پوششي كه تن شهيدانمون رو تو قبر
مي لرزونه كه واسه چي جونشونو دادن؟خدايا اين اون اسلاميه كه وقتي
به صحنه هاي تظاهرات و شعارهايي كه با اون همه انرژي سر ميدادن نگاه مي كنم
خواستار بودن؟!!
هم زبانزد ملت هاست ولي خوب چوب تر و خشك با هم مي سوزه عزيزان.
پس بياييد اونگونه اي باشيم كه براش شهيد داديم و قيام كرديم .
|
|
+ نوشته شده در
84/11/16ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
كاش مختصات كردارمان روي ربع اول همان طور مي ماند و به سمت ربع هاي ديگر نمي رفتيم . كاش تابع تمامي اعمال خوبمان اكيدا صعودي باشد تا به مقصد برسيم . كاش تابع گناهانمان نزولي باشد تا در يك جايي بالاخره پايان پذيرد . كاش لااقل تابع گناهانمان اين قدر پيوسته نباشد و حد اشتباهاتمان به بي نهايت ميل نكند. كاش از سخن هاي بيهوده و اعمال مكروهه كه فراوان هم هستند جذر مي گرفتيم. كاش دنيا با تمام دلخوشي هايش در نظرمان نقطه اي تو خالي باشد و بس. كاش انتگرال هاي بي حرمتي هايمان در محضر درست، توبه باشد. كاش بتوانيم اعمال نيك و بسيار اندكمان را به توان برسانيم تا به حساب آيند. كاش آهنگ رو به افزايش حجم روز مرگي ها، به ما فرصت فكر كردن به خود را بدهد . كاش راه راست را انتخاب كنيم ، كه اگر نكنيم يا به هدف نمي رسيم و يا ديرتر ميرسيم. كاش لگاريتم كليه اعمالمان در مبناي رضاي خدا برود تا مقبول درگاهش واقع شود. كاش لحظه هاي خوب مناجات را يك جا مي شد جمع كرد تا از دستشان ندهيم و فراموششان نكنيم. كاش ...........
|
|
+ نوشته شده در
84/10/23ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
درمجالي که برايم باقي است
در مجالي که برايم باقيست
در مجالي که برايم باقيست
|
|
+ نوشته شده در
84/09/17ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
به كلاس وارد مي شوي ، دانش آموزجماعت اگر بتوانند از ديد مخفي شوند ، به
خود زحمت برپاخاستن نمي دهند واگر در معرض ديد باشند ، به اكراه يا به ميل بر ميخيزند.
برنامه اي را تدارك ديده ايكه دانشآموزان به مرور با آن آشنا شوند .رفتار
ورودي ارزشيابي تشخيصي ، تدريس و . . . به شيوه هاي نوين تدريس آشنايي
وهمواره در دوره هاي دانش افزايي شركت كرده اي اما گاهي احساس مي كني با
اينكه تمام دستورات و برنامه ها را موبه مو اجرا كرده اي كلاس كيفيت مطلوب را ندارد .
مي داني بچه ها مطابق معمول دو دسته اند : يا با انگيزه اي خودجوش همراه با
ويتامين حمايت خانواده در كلاس تو نشسته اند ويا با انگيزه اي تزريقي وبا تأثيري
در حد يك داروي مسكن .
گاه بعضي چشم ها كلافه ات مي كنند ، چشم هايي كه پياپي به ساعت مي نگرند
دلت مي گيرد .با خودت فكر مي كني : «من اين قدر تلخم.»
تمام لحظات كلاس را غنيمت مي شمري .
شايدتشبيهي تكراري باشد ،اما اين است وجز اين نيست كه چون شمع مي سوزي
ولحظه لحظه زمان كلاس را با تلاشي مضاعف طي مي كني .با انگيزه ها را به نوعي
درمي يابي و بي انگيزه ها را مدام چارهمي انديشي .
گاه به نقطه اي بحراني مي رسي .شايد حق با آنان باشد !
رياضي وحل معادلات دو مجهولي براي كساني كه برنامه
زندگيشان n مجهولي است ، چه سود؟
آيا فيزيك و تشخيص گرانيگاه براي كسي كه هيچ گرانيگاهي در ذهن خود و براي
آينده خود ندارد ثمر بخش خواهد بود؟
معلم شيمي هستي .اولين جلسه كه وارد كلاس مي شوي ، روي تخته سياه نوشته اند «
من شيمي را دوست ندارم !»
و تو دلت فرو مي ريزد .با خود مي گويي :« آيا كاتاليزور ي وجود دارد كه واكنش
عاطفي وارتباطي من وكلاسم را سرعت ببخشد ؟»
معلم ادبياتي . شعر كه مي خواني ، زمزمهاي در كلاس مي پيچد كه « من از شعر
وشاعري بيزارم .» با خودت فكر مي كني : « بدا به حال همكار من كه روي پيشاني اش
نوشته است معلم عربي !» |
|
+ نوشته شده در
84/09/01ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
مي توان آيا غم يك مرد را , ترسيم كرد؟ |
|
+ نوشته شده در
84/08/22ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط ليلا خانم |
|
كاش باراني ببارد قلبها را تر كند |
|
+ نوشته شده در
84/08/17ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
مغزم سوت كشيد وقتي شنيدم كه ....
خدا خيرت بده آقاي احمدي نژاد مگه مي خواي كاخ بسازي ؟!
به خدا امام رضا قربونش برم راضي نيست به اين همه لطف
مي دوني با اين صد ميليارد تومان چند خانواده رو مي شه سير كرد؟
بابا به خدا مردم ما بد بختن فكر نمي كنيد وقت اون رسيده كه ديگه به درد مردم برسيد؟
سرمايه اين مملكت رو به باد ندين...
مي دوني چقدر گرسنه و فقير گرداگرد حرم امام رضا هست؟
راستي خواهش مي كنم اين وبلاگم رو هم مثل اون يكي درشو تخته نكنيد بذاريد مردم
آزادانه و صادقانه حرفاشونو بزنن شايد گوش شنوايي شنيد. (( دیگه چه خبر؟ ))
۱/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰ريال وووواااااااااايييييييي صفرهاشو !!! |
|
+ نوشته شده در
84/08/16ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
من از ترجمان نگاه تو چه بياموزم و در خيال چه بياويزم جز دلدادگي در مسيري كه مي رفتيم چه مي گفتيم آنروزها كه باما بود جز دلدادگي من اينك از سردترين عبور تو چه بياموزم و بر كاغذ كاهي اين دل چه بنويسم؟ تو را بيان كدام لحظه بدانم و از تو كه در من حك شده اي چگونه دل بكنم ؟ عشق را چگونه به سلاخي ببرم؟ شعر را چگونه سقط كنم؟ نگاه را چگونه پنهان دارم؟ تو در كدامين لحظه به تاراجم بردي كه ديگر نيست شده ام؟ حالا كه گهگاه خودم را باز ميابم به تلاش مي نشينم كه باز در تو گم شوم. |
|
+ نوشته شده در
84/08/15ساعت 10:36 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
هر گاه به صفحات خاطراتم مي نگرم جز خودم كسي رو نمي بينم و هر گاه سر بلند مي كنم جز ديگران كسي نيست - جز ديگران معنای زندگی است نبردی کزآن نبرد از بند وارهند کسانی که برده اند بهروزتر زیند کسانی که زنده اند |
|
+ نوشته شده در
84/08/15ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
|
اگه يه كم فكر كني مي بيني زندگي ارزش زنده بودن رو نداره اگه يه كم بيشتر فكر كني مي بيني ارزش مردن رو هم نداره اما اگه خيلي فكر كني مي بيني مردن و زنده بودن ارزش فكر كردن رو نداره شايد همين رو هم واسه هميشه از دست بدي |
|
+ نوشته شده در
84/08/15ساعت 12:10 بعد از ظهر توسط ليلا خانم |
|
| تقديم به تو |
براي تو و خويش چشماني آرزو ميکنم
که چراغها و نشانه ها را در ظلما تمان ببيند گوشي که صداها و نا له ها را در بيهو شي مان بشنود براي تو و خويش روحي که اين همه رادر خود گيرد و بپذيرد و زباني که در صداقت خود ما را از خا موشي خويش بيرون کشد آرزو مي کنم بگذار از آن چيز ها که در بند مان کشيده است سخن بگوييم |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 بهمن 1386 آبان 1386 آذر 1385 مهر 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
اینجا رو کلیک کن بهترين ها مارشا کلوب پاشا پزشکی آهنگهای خوب سایت تکچین جک و آهنگ گوگل معرفی سایت های دیدنی جکستان آهنگ های در خواستی کتابخانه هر چی راهنماي ساخت وبلاگ دوستانه |
|
RSS
|